تبليغاتX
غریب آشنا
تبليغات X
غریب آشنا

بدون تو شبي تنها و بي فانوس خواهم مرد ..دعا كن بعد ديدار تو باشد وقت پايانم

 

هر چي آرزوي خوبه مال تو

هر چي خاطره داري مال من

اون روزهاي عاشقونه مال تو

اين شبهاي بي ستاره مال من

من و حسرت با تو گم شدن

تو اي و بدون من رها شدن

آخر غربت دنياست

اول دوره آشنا شدن

تو نگاه آخرت آسمون خونه نشين بود

دلتو شكسته بودن همه ي قصت همين بود

مي تو نستم با تو باشم مثل سايه مثل رويا

اما بيدارم و بي تو مثل تو تنهاي تنها

|+| نوشته شده توسط ali در یکشنبه بیست و دوم مهر 1386 ساعت 18:5 |
 سوگند
سوگند....!!!!!!!!

 

 

 

 

                          سو گند به اوج فاصله . دل دیگه طاقت نداره 

 

                          نفس بریده ی شبم . دل داره تنهات می ذاره

 

                         زواله ما ه و تو ببین . تو مرداب نگاه من    

 

                        دل داره پرپرمی زنه . چی بود آخه گناه من؟؟ 

 

                         هدر شدم . فدا شدم به پای عشق کاغذیت     

 

                          لحظه رو آتیش کشیدم به پای قلب آهنیت    

 

                       سوگند به فصل انتظار . دنیامو کردی تو قفس  

 

                    معاملت سودی نداشت . عشقو فروختی به هوس

 

                       ستاره چیدی از نگام شبام شدن تا ر و سیاه   

 

                       مسا فر ترا نه هام   زندگیمو  کردی  تباه      

 

                      خدا نگهد ا رت باشه . دا رم می رم پیش خد ا

 

                      چشا م دیگه نمی بینه . راحت شد م ا زت جدا

|+| نوشته شده توسط ali در چهارشنبه یازدهم مهر 1386 ساعت 15:19 |
 کجا بودی...

کجا بــودي وقتي برات شکستـم             يخ زده بود شـاخه گُلم تو دستـــم

کجــا بـودي وقتــي غريبــي و درد            داشت مـن تنها رو ديوونه ميـــکـرد

کجــا بودي وقتي کنـار عکســـات            شبا نشستم به هواي چشمـــات

کجا بــودي ببيني مــن ميســـوزم            عيــن چشــات سيـاهه رنـگ روزم

ســـرزنشــــاي مردمـــو شنيـــدم            هــر چــي که باورت نميشه ديـدم

کنـــايه هــاشونــو به جون خريدم            نبــود ستــاره ام شبـا گريه چيـدم

کجا بودي وقتي اشکــام ميريخت           خون جاي گريه از چشام ميـريخت

کجـــا بودي وقتـــي آبـــروم مـــرد           امــا به خـاطر چشات قسم خـورد

کجـــا بودي وقتي که پرپر شـــدم           سوختم و از غمت خاکستر شدم

                               خنده واسه هميشه از لبـام رفت

                          رسيدن از مرمر رويــاهـــــام رفت

 

|+| نوشته شده توسط ali در پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386 ساعت 16:46 |
 دلم تنگ است

 دلم تنگ است دلم اندازه حجم قفس تنگ است

سکوت از کوچه لبريز است صدايم خيس و باراني است

نمي دانم چرا در قلب من پاييز طولاني است

ميروي و من فقط نگاهت ميکنم تعجب نکن که چرا گريه نميکنم بي تو،

 يک عمر فرصت براي گريستن دارم اما براي تماشاي تو،

همين يک لحظه باقي است

و شايد همين يک لحظه اجازه زيستن در چشمان تو را داشته باشم

|+| نوشته شده توسط ali در پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386 ساعت 16:44 |
 چقدر سخته
چقدر سخته تو چشماي کسي که تمام عشقت رو ازت دزديد
 و به جاش یه  زخم هميشگي رو به قلبت هديه داد زل بزني و
به جاي اينکه لبريز کينه و نفرت شی، حس کني هنوزم دوسش داري
چه قدر سخته دلت بخواد سرت رو باز به ديواري تکيه بدی  که يه بار زير آوار غرورش
همه وجودت له شده....
چه قدر سخته تو خيالت ساعتها باهاش حرف بزني
اما وقتي ديديش هيچ چيزي جز سلام نتوني بگي....
چه قدر سخته وقتي
پشتت بهشه دونه هاي اشک گونه هاتو خيس کنه اما مجبور باشي بخندي
تا نفهمه هنوزم دوسش داري.......
چه قدر سخته گل آرزوهاتو تو باغ ديگري ببيني
و هزار بار تو خودت بشکني و اون وقت آروم زير لب
بگي : گل من باغچه نو مبارک
|+| نوشته شده توسط ali در جمعه بیست و سوم شهریور 1386 ساعت 14:46 |
 خداحافظ
Entry for June 29, 2007 magnify

 

خداحافظ

از اينجا که پر از غمه خسته شدم مي خوام برم

قلبمو که دادم به تو ديگه بايد پس بگيرم

موندن هرگز خداحافظ

ديگه ميرم

اگه يه روز درداي دنيا بريزه تو قلب من

ستاره ها خاموش بشن تو آسمون شب من

من ميميرم

ديگه ميرم

خداحافظ ديگه رفتم پايان ثانيه منم

هرجايي ساعت ببينم عقربه هاشو مي شکنم

حتي نشد واسه يه بار من بدياتو خوب کنم

خورشيد کشتم تا ديگه خودم به جاش غروب کنم 

دل مي سوزه

ازم نخواه بيشتر از اين اسير اين قفس باشم

هيچي نمونده از دلم خاکستر رو آتيشم

ريزه ريزه دل مي سوزه

خسته شدم

دلم گرفته اين روزا غم خونه کرده تو صدام

بارون غصه انگاري مي باره تو ترانه هام

عاشق بودم خسته شدم

خسته شدم ديگه ميرم گريه نکن

دل بيا بريم از عشق ديگه نگيم

|+| نوشته شده توسط ali در جمعه بیست و سوم شهریور 1386 ساعت 14:44 |
 

همیشه وقتی یکی ازم می پرسید چند تا دوسم داری یه عدد بزرگ میگفتم...
ولی وقتی تو ازم پرسیدی چند تا دوسم داری گفتم : یکی
!!!
میدونی چرا ؟چون قوی ترین و بزرگترین عددیه که میشناسم
...
دقت کردی که قشنگترین و عزیز ترین چیزای دنیا همیشه یکین ؟

ماه یکیه ... خورشید یکیه ... زمین یکیه ... خدا یکیه ... مادر یکیه ... پدر یکیه ... تو هم یکی هستی
...
وسعت عشق من به تو هم یکیه
...
پس اینو بدون از الان و تا همیشه : یکی دوستت دارم...

|+| نوشته شده توسط ali در چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386 ساعت 19:45 |
 


 


دلم همچو آسمان،پرازابرهاي بارانيست،

اي کاش دلم امشب بگريد،شايدکه بغض عشق در چشمانم بشکند...

هرشب از فرياد من بيداره خلق اما چه

سودآنکه بايد بشنود بيدار نيست .

|+| نوشته شده توسط ali در چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386 ساعت 19:44 |
 

من نشاني از تو ندارم
اما نشاني ام را براي تو مي نويسم
در عصرهاي انتظار به حوالي بي كسي قدم بگذار
خيابان غربت را پيدا كن و
وارد كوچه پس كوچه هاي تنهايي شو
كلبه غريبي ام را پيدا كن

كنار بيد مجنون خزان زده و كنار مرداب آرزوهاي رنگي ام

در كلبه را باز كن
به سراغ بغض خيس پنجره برو
حرير غمش را كنار بزن
مرا خواهي ديد
....
با بغضي كويري كه غرق عصاره انتظار است

نشسته ام پشت ديوار دردهايم.....


|+| نوشته شده توسط ali در چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386 ساعت 19:44 |
 

هيچ يك ازما انسانها نمي دانيم فرشته اي هم روي زمين است

چه پسرچه دختر، بال اش را از دست داده است،چون باورش نداريم

اگر باوركنيم با او پرواز ميكنيم .

من منتظر فرشته ام هستم،چون باور دارم مي آيد...

منتظرش مي مانم تا ابد تا آخرت جاودان.....

|+| نوشته شده توسط ali در چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386 ساعت 19:43 |
Time spent here: